تبليغاتX
هیئت بین الحرمین شهرستان جویبار

هیئت بین الحرمین شهرستان جویبار

انسان گفت:معاش دنیا وقتی برای عبادت نمی گذارد .
قرآن گفت:رجال لا تلهیهم تجاره و لا بیع عن ذکر الله.(نور:37)
مردانی هستند که تجارت و خرید و فروش انان را از ذکر خدا باز میدارد.

انسان گفت:چگونه که برخی بی یاد خدا در ارامش اند ؟!
قرآن گفت:مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتاً و ان اوهن البیوت لبیت العنکبوت.(عنکبوت:41)
مثل انان که غیر خدا را به دوستی گرفته اند مانند خانه ای سست که عنکبوت درست کرده است و البته سست ترین خانه ها خانه ی عنکبوت است.

انسان گفت:پس ارامش جاودانی کجاست ؟
قرآن گفت:الا بذکر الله تطمئن القلوب.(رعد:28)
اگاه باشید که تنها یاد خدا هرامش بخش دلهاست.

انسان سکوت کرد ،ناگهان سر بلند کرد و گفت:دنیا را اشوب گرفته است،دشمنان چشم به مال و جانمان دوخته اند.
قرآن گفت:ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالهم باّن لهم الجنة یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعداً علیه حقاً....(توبه:111)
خداوند جان و مال مومنین را به بهای بهشت خریداری کرده که انها در راه خدا جهاد کنند تا دشمنان دین را به قتل رسانند یا خود کشته شوند و این وعده قطعی است بر خدا...

انسان گفت:اما اگر کشته شویم،انگاه جز اجسامی بی جان نخوهیم بود.
قرآن گفت:و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً، بل احیاء عند ربهم یرزقون.(ال عمران:169)
البته چنان مپندارید که انان که در راه خدا کشته شدهاند مردگانند،بلکه انان زنده به حیات ابدی شدند و در نزد خداوند متنعم خواهند بود

انسان گفت:براستی ستمکار ترین مردم کیست؟
قرآن گفت:و من اظلم ممن افتری علی الله کذباً.(کهف:15)
در دنیا ستمکارتر از کسی که به خدا دروغ بندد کیست؟

انسان گفت:اری گمان می کنم در همسایگی ما نیز ....
قرآن به تعجیل گفت:یا ایها الذین امنوا اجتنبوا کثیراً من الظن ان بعض الظن اثمّ...
ای اهل ایمان! از بسیاری از پندارها درباره ی یکدیگر اجتناب کنید که برخی از این گمان ها و پندارها (چون حقیقت ندارد )گناه است...

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت10:4توسط محمد | |

خدای من!

چه آرامش هیجان انگیزی می بخشد نگریستن به چشمهای تو.

چه بی قراری آرامی است بر در خانه ی محبت تو.
خدایا!

چه لذت بخش است گذر نسیم یاد تو بر دلها و چه زیباست پرواز پرنده خاطره تو بر قلبها و چه شیرین است پیمودن اندیشه در جاده ی غیب ها بسوی تو.

چه روح می بخشد گام زدن در مسیر عرفان تو و چه جان می دهد ایمان به غیب تو.

خدای من! محبوب من! چه خوش است طعم عشق تو.

چه شوق آفرین است نگاه عاشقانه تو.

چه تکان دهنده است توجه مهرآمیز تو.

چه شیرین است زندگی در کنار تو و در زیر سایه لطف تو.

چه لذت بخش است گرمای دست نوازش تو.


محبوبم!

نه تنها از خویش مران که در کنارم گیر و دامنت را پناه جاودانه من ساز.

مرا از نزدیکترین عارفان و شایسته ترین بندگان و راستگوترین معلمان و خالص ترین عبادت کنندگان و مخلص ترین روی به تو آورندگانت قرار ده.

ای خلاق بزرگیها و ای آفریننده عظمت ها! و ای در وجود آورنده ی رتبه های بلند!

ای عظیم! ای جلیل! ای بخشنده کرم و ای کرامت محض! ای دست گیرنده و به مقصد رساننده!

تو را سوگند به رحمت و نعمت بی منتهایت که اجابت کن!

ای مهربانتر بخشندگان!

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت12:54توسط محمد | |

بارالها!

در پیشگاه تو ایستاده‌ام،

و دست‌هایم را به سوى تو بلند كرده‌ام،

آگاهم كه در بندگى‌ات كوتاهى نموده و در فرمانبرى‌ات سستى كرده‌ام،

اگر راه حیا را مى‌پیمودم از خواستن و دعا كردن مى‌ترسیدم ...

ولى … پروردگارم!

آن گاه كه شنیدم گناهكاران را به درگاهت فرا مى‌خوانى،

و آنان را به بخشش نیكو و ثواب وعده مى‌دهى،

براى پیروى ندایت آمدم،

و به مهربانى‌هاى مهربان‌ترین مهربانان پناه آوردم.

و به وسیله پیامبرت كه او را بر اهل طاعتت برترى داده، و اجابت و شفاعت را به او بخشیدى،

و به وسیله برترین زن،

و به فرزندانش، كه پیشوایان و جانشینان اویند،

و به تمامى فرشتگانى كه به وسیله اینان به تو روى مى‌كنند، و در شفاعت نزد تو، آنان را كه خاصان درگاه تواند، وسیله قرار مى‌دهند، به تو روى مى‌آورم.

پس بر ایشان درود فرست،

و مرا از دلهره ملاقاتت در امان دار،

و مرا از خاصّان و دوستانت قرار ده،

پیشاپیش، خواسته و سخنم را آنچه سبب ملاقات و دیدن تو مى‌شود قرار دادم

اگر با این همه، خواسته‌ام را رد كنى، امیدهایم به تو به یأس مبدّل مى‌گردد،

همچون مالكى كه از بنده خود گناهانى دیده و او را از درگاهش رانده،

و آقایى كه از بنده‌اش عیوبى دیده و از جوابش سر باز مى‌زند .

واى بر من اگر رحمت گسترده‌ات مرا فرانگیرد،

اگر مرا از درگاهت برانى، پس به درگاه چه كسى روى كنم؟

اما... اگر براى دعایم درهاى قبول را گشوده، و مرا از رساندن به آرزوهایم شادمان گردانى، چونان مالكى هستى كه لطف و بخششى را آغاز كرده، و دوست دارد آن را به انجام رساند، و مولایى را مانى كه لغزش بنده‌اش را نادیده انگاشته و به او رحم كرده است.

در این حالت نمى‌دانم كدام نعمتت را شكر گزارم؟

آیا آن هنگام كه به فضل و بخششت از من خشنود شده، و گذشته‌هایم را بر من مى‌بخشایى؟

یا آن گاه كه با آغاز كردن كرم و احسان بر عفو و بخششت مى‌افزایى؟

پروردگارا!

خواسته‌ام در این جایگاه، یعنى جایگاه بنده فقیر ناامید، آن است كه:

گناهان گذشته‌ام را بیامرزى،

و در باقیمانده عمرم مرا از گناه بازدارى،

و پدر و مادرم را كه دور از خانه و خانواده و غریبانه در زیر خاك‌ها خفته‌اند، ببخشى .

تنهایى‌شان را با انوار احسانت از بین ببر،

و وحشتشان را با نشانه‌هاى بخششت به انس بدل كن،

و به نیكوكارشان دم به دم نعمت و شادمانى بخش،

و به گناهكارشان مغفرت و رحمت عطا كن،

تا به لطف و مرحمتت از خطرات قیامت در امان باشند،

به رحمتت در بهشت ساكنشان گردان،

و بین من و آنان در آن نعمت گسترده شناسایى برقرار كن،

تا مشمول شادمانى گذشته و آینده شویم.

آقایم!

اگر در كارهایم چیزى سراغ دارى كه مقامشان را بالا مى‌برد و بر اكرامشان مى‌افزاید، آن را در نامه اعمالشان قرار ده،

و مرا در رحمت با آنان شریك كن،

و آنان را مشمول رحمتت بگردان، همچنان كه مرا در كودكى تربیت كردند.

 یاحق

+نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت17:58توسط محمد | |

گفتم : خسته ام
گفت:* لا تقنطوا من رحمة الله *
"از رحمت خدا نا اميد نشويد ."(زمر/53)

گفتم:انگار مرا فراموش كرده اي ؟
گفت:* فاذ كروني اذكركم*
" مرا ياد كنير تا شما را ياد كنم."(بقرة/152)

گفتم: تا كي بايد صبر كرد؟
گفت:*وما يدريك لعل الساعة تكون قريبآ*
"تو چه مي داني ! شايد موعدش نزديك باشد"(احزاب/63)

گفتم: تو بزرگي ونزديكيت براي من كوچك خيلي دوره! تا ان موقع چكار كنم؟
گفت:*و اتبع  ما يوحي اليك واصبر حتي يحكم الله*
" كارهايي را كه به گفتم انجام بده وصبر كن تا خحدا خودش حكم كند.(يونس/109)

گفتم: تو خدايي وصبور ! من بنده ات هستم وظرف صبرم كوچك است...يك اشاره كني تمامه!
گفت"*عسي ان تحبوا شيئآ وهو شرّ لكم*
"شايد چيزي كه تو دوست داري به صلاحت نباشد!."(بقرة/216)

گفتم: انا عبدك الذليل الضعيف...اصلآچطور دلت مياد؟
گفت:* ان الله باالناس لرئوف الرحيم*
" خدا نسبت به همه ي مردم مهربان است"

گفتم: دلم گرفته
گفت: * بفضل الله و برحمته فبذلك فليفرحوا*
" (مردم به چي دلخوش كردن؟) بايد به فضل ورحمت خدا شاد باشند)"(يونس/58)

گفتم: اصلآ  بي خيال! توكلت علي الله
گفت:* ان الله يحب المتوكلين*
"خدا آنهايي را كه توكل مي كنند دوست دارد."(آل عمران /159)

گفتم: خييلي چاكريم ! ولي اين بار  انگار گفتي ك حواست رو خوب جمع كن يادت باشه:
گفت:* و من الناس  من يعبد الله علي حرف فان اصابه خير اطمان به و ران اصابته فتنة انقلب علي وجهه خسر الدنيا و الآخرة*
" بعضي از مردم خدا را فقط به زبان عبادت مي كنند. اگر خيري به آنها برسد امن آ رامش پيدا مي كنند واگر بلايي سرشان بيايد تا امتحان شوند رو گردان مي شوند . به خودشان در دنيا وآخرت ضرر مي رسانند."(حج/11)

گفتم:چقدر احساس تنهايي مي كنم
گفت:*فاني قريب*
" من كه نزديكم"(بقره/186)

گفتم: تو هميشه نزديكي من دورم كاش مي شد به تو نزديك شوم
گفت: واذكر ربك في نفسك تضرعآ وخيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال *
"هر صبح وعصر پروردگارت را پيش خودت با تضرع و خوف و با صداي آهسته ياد كن"(اعراف/؟؟؟)

نا خواسته گفتم: الهي وربي من لي غيرك
گفت:* اليس الله بكاف عبده*
"خدا براي بنده اش كافيست"(زمر/؟؟)

گفتم در برابر اين هنه مهربانيت چه كنم؟
گفت:*يا ايها الذين آمنوا اذكرو الله ذكرآ كثيرآ و سبحوه بكرة واصيلآ هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمومنين رحيمآ*
"اي مومنين! خدا را زياد ياد كنيد و صبح وشب تسبيحش كنيد او كسي است كه خودش و فرشته هايش برشما درود مي فرستند تا شما را از تايكيها به سوي نور بيرون برند خدا نسبت به مومنين مهربان است."(احزاب/؟-؟)

گفتم:غير از تو كسي را ندارم
گفت: *نحن اقرب اليه من حبل الوريد*
"از رگ گردن به انسان نزديكترم."(ق/16)

گفتم: ...
گفت: ...

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت21:54توسط محمد | |

اي خداي من.اي آفريدگار من .اي همه ي هستيم

بر من اين نعمت را ارزاني دار كه:

      بيشتر در پي تسلا دادن باشم تا تسلي يافتن

      بيشتر در پي فهميدن باشم تا فهميده شدن

       بيشتر پي دوست داشتن باشم تا دوست داشته شدن

                                         زيرا در بخشيدن است كه مي يابيم

                                                و در عفو كردن است كه بخشيده مي شويم

                                                                و در مردن است كه حيات جاويد مي يابيم

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت17:38توسط محمد | |

این جواب بعضی دوستان که گفتن ((جوانی شعبه ای از جنون است)) یعنی چه؟

تحوّلات وتغییرات بدنی و روانی دوره جوانی انقدر سریع است که جوان را دچار تشویش و نگرانی میسازد.کنترل احساسات و هیجانات و التهابات در دوران جوانی واقعاً مشکل است و چه بسا در خیلی از موارد عقل او را تحت الشعاع خود قرار میدهد.چون در این دوران غرایز جنسی و احساسات وشیفتگی به جذّابیّت های ظاهری، در حد زیادی خود نمایی می کند و بعضاً جوان شعور و آگاهی خود را از دست میدهد و در حالت مستی بسر میبرد بطوری که علی(ع) در اشاره به انواع مستی ها،به مستی جوانی اشاره کرده و میفرماید:

مستی در چهار دسته است: 1-مستی جوانی 2-مستی مال 3-مستی خواب 4-مستی زمامداری

جوان مست تمامی ارزشها را در هم میریزد و جای پای محکمی ندارد.

 (برگرفته از کتاب عشق سوخته)

یا حق

+نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت14:7توسط محمد | |

خدایا؛از تو درخواست میکنم به آن رحمت وسیع بی انتهایت که همه موجودات را فرا گرفته وبه توانایی بیحّدت که بر هر چیز مسلّط وقاهر است و همۀ اشیا خاضع ومطیع اوست وتمام عزتها در مقابلش ذلیل وزبون است ووبه مقام جبروت وبزرگیت که همۀ قدرتها برابر او مغلوب است وبعّزت واقتدارت که هر مقتدری از مقاومتش عاجز است وبه عظمت وبزرگیت که تمام عالم را مشحون کرده است وبه سطنت وپادشاهیت که بر تمام قوای عالم برتری دارد وبذات پاکت که پس از فنای همۀ موجودات باقی وابدیست وبه نامهای مبارکت که در همۀ ارکان عالم هستی تجلی کرده است و بعلم ازلیت که برتمام موجودات محیط است بنور تجلی ذاتت که همۀعالم را روشن ساخته است ای نور حقیقی  وای منزّه از توصیف  ای پیش از همه سلسله وبعد از موجودات پسین. خدایا؛ ببخش آن گناهانی را که پرده عصمتم را میدرد، خدایا؛ ببخش آن گناهانی را که بر من کیفر عذاب نازل میکند، خدایا؛ ببخش آن گناهانی را که دَر نعمتت را بروی من می بندد، خدایا؛ ببخش آن گناهانی را که مانع قبول دعاهایم میشود، خدایا؛ ببخش آن گناهانی را که بر من بلا میفرستد، خدایا؛ هر گناهی که مرتکب شده ام وهر خطای از من سرزده همه را ببخش.

انشاالله

الهی وای من از خجلت من            ز رسوائی وهم از ذلّت من

زبد کرداریم افسوس و صد اه           زکسب هر خطا استغفرالله

 یا حق

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت23:5توسط محمد | |

خداوندا!تویی که خانه دل دوسنانت رااز غیر خود پرداختی و آن را از اغیار وبیکانه خالی ساختی تا بجز دوستی تو در انجا نباشد و رو به غیر تو نیاورند و بجز تو کسی را نشناسند.

خداوندا! به عزت تو قسم چنان تو را دوست میدارم که شیرینی محبت تو در دل من جای گرفته و نفس من به مژده های ان انس یافته.

خداوندا! کیست که شیرینی محبت ترا چشید پس غیر تورا دوست گرفت وکیست که به قرب تو انس گرفت و روی به دیگران آورد.

یا حق

 

+نوشته شده در دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت17:54توسط محمد | |